شعر یزد از شاعر یزدی رواست

خرید بک لینک
 

دوشنبه 8 فروردین 1390

جشن جهانی نوروز در روز قبل كه با حضور چند رئیس كشور اطراف و اكناف ، به دعوت رئیس جمهور ایران برگزارشد مرا اندكی به یاد نوروز سلطانی و مراسم خاص آن انداخت كه در این مورد ابتدا شعری از وحشی بافقی می آورم و آنگاه یه اصل نوروز سلطانی خواهم پرداخت . انشاء الله .

از وحشی بافقی :

بهار آمد و گشت عالم گلستان

خوشا وقت بلبل خوشا وقت بستان

................

بزرگ جهان و جهان بزرگی

سرسروران جهان میرمیران (1)

سرش سبز بادا كه نخلی چو او نیست

در این چهارباغی كه خوانندش اركان

شود دیده عالم پیر روشن

زگردی كه آید از آن طرف دامان

به دامان یوسف نهاده است كحلی

كه روشن كند دیده پیر كنعان

جهان چیست مهمانسرای سخایش

نمكدان مه و مهر نان و فلك خوان

.................

به دوران انصاف و ایٌام عدلش

به هم الفت گرگ و میش است چندان

نه تنها نوروز عام و آغاز فصل بهار ، بلكه و به خصوص نوروز سلطانی  ( كه نه در آغاز فروردین ، بلكه در روز نهم فروردین برگزار می شده است ) نیز به انصاف و عدالت پیوند می خورند .

نوروز از سوئی ملاط استحكام روابط اجتماعی بین عموم مردم ، و بنابر این روابط افقی ازدیدگاه جامعه شناختی ، و از سوی دیگر بین مردم اقشار پائین تر با اقشار توانگر تر و نهایتا" شخص شاهنشاه ،یا همان روابط عمودی ، بوده است كه بعدا" در سازمانهای اداری اینگونه روابط نسبتا" خاص اجتماعی به صورت روابط اداری بیرون آمده ضابطه مند شده قانونی گردیده است .

سلسله مراتب اجتماعی یا اداری در اینجا به این صورت بوده است كه از طرف اقشار پائین تر و غالبا" همراه با خراج و مالیات ،پیشكش هائی به رؤسای معمولا" در اقشار بالاتر ، از خان گرفته تا فرماندار و... ، می شده است ، و در مقابل آن عطایای شاهانه ، مناصب حكومتی و حتی القابی مناسب و در ضمن پر طمطراق شامل حال زیردستان كه همان وزرا و استانداران و به طور كلی « بزرگان » كشور باشد ، می شده است .

برخی نیز این روز را روز بارعام ( كه نوعی عدالت بوده است ) خوانده اند یا در واقع پادشاهانی كه كمتر خودخواه و مستبد بوده تا حدودی به مردمداری توجه داشته اند به بار عام می نشسته اند ؛ روزی كه عموم مردم حاجت خود را نزد پادشاه برده غالبا" به تظلٌم می رفته اند و محتوای همین دادخواهی عمومی است كه مدیحه های نوروزی و بهاری وحشی بافقی را آكنده از تعریف یا طلب امنیٌت ، عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی كه نزد وی همان عطایای شاهانه و ارزانی اجناس در بازار بوده است ، نموده است .

و حال آیا اگر عدالت  واقعا" وجود داشت تا به این حد مطرح می شد ؟! .

عدم امنیت و عدم عدالت اجتماعی جائی برای بهره مندی از زیبائی های طبیعت باقی نمی گذارند ؛ و...

-------------------------

 (1) میرمیران ، داماد شاه طهماسب صفوی و تابع وی در عمل دستگاه سلطنتی محلی در خطه یزد به پایتختی شهر تفت برای خود ترتیب داده بوده است و

دوشنبه 8 فروردین 1390 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 925 تاريخ: سه شنبه 26 آذر 1392 ساعت: 17:02

 

یکشنبه 7 فروردین 1390

صرصر معدلت خسرو عالی مقدار

باز وقت است كه ازآمدن باد بهار

بشكفد غنچه و گل خیمه زند در گلزار

آید از مهد زمین طفل نباتی بیرون

دایه ابر دهد پرورش او به كنار

دفتر شكوه گل مرغ چمن بگشاید

كه چه ها می كشم از جور گل و خواری خار

لب به دندان گزد از قطره شبنم غنچه

كه نكو نیست زعاشق گله از خواری خار (1)

نرگس از باد زند چشمك و گوید كه بنال

كه اثرها بكند عاقبت این ناله زار

تپشقلب زعنبر كند این یك چاره

زردی چشم زماهی كند آن یك تیمار(2)

می كند فاخته فریاد كه در باغ چرا

دست زور از پی آزار برآورد چنار

نیست بیمش كه به یك دم فكند دستش را

صرصر معدلت خسرو عالی مقدار ؟!

آنكه از صولت شمشیر جهان آرا برد

ظلمت ظلم از آئینه دوران به كنار

كان دم از ریزش خود با كف جودش می زد

لیك چون دید سحاب كرمش گوهر بار

كرد پهلو تهی از مردم و شد گوشه نشین

تا كه از سرزنش خلق نیابد آزار

مخزن پر گهر و دست گهر پاش تو را

كه یكی بحر محیط است و یكی ابر بهار

................

كامرانا نظری كن كه زپا افتادم

دستگیرا ! شدم از دست ، چنینم مگذار !

--------------------------------------------

 (1) این همان مضمونی است كه در غزل مشهور :

گل بخندید كه از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

مورد تائید خواجه حافظ شیرازی هم قرار گرفته بوده است .

 (2) از زبان چشمك زدن تاعلاج بیماری یرقان با ماهی مطالبی در حوزه جامعه شناسی تاریخی است كه در اشعار وحشی بافقی غنیمتی بزرگ به شمار می روند

یکشنبه 7 فروردین 1390

 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 917 تاريخ: سه شنبه 26 آذر 1392 ساعت: 16:53

 

 

همه روز تو عید و نوروز بادا

بهار آمد و گشت عالم گلستان

خوشا وقت بلبل خوشا وقت بستان

زمرٌد لباسند یا لعل جامه

درختان كه تا دوش بودند عریان

دگر باغ شد پرنثار شكوفه

كه گل خواهد آمد خرامان خرامان

چه سرزد زبلبل الا ای گل نو

كه چون غنچه پیچیده ای پا به دامان

برون آ كه صبح است و طرف چمن خوش

چمن خوش بود خاصه در بامدادان

نباشد چرا خاصه اینطور فصلی

دل گل شكفته لب غنچه خندان ؟!

تو گوئی كه ایٌام شادی و عشرت

به هم صحبتی عهد بستند و پیمان

ببین صحبت عید با مدٌت گل

ببین ربط نو روز با عید قربان

.............

الا تا به هر قرن یكبار باشد

ملاقات نوروز با عید قربان

همه روز تو عید نوروز بادا

وزآن عید و نوروز عالم گلستان

............

هنر و ادبیات كلاسیك ایرانی ، و از آنجمله شعر ، عموما" در پی زیبائی است ؛ و زیباترین ها را در طبیعت جستجو می كند. در این هنر و ادبیات ، انسان نیز جزئی از طبیعت است و قضاوت بر انسان و رفتار وی ، در قیاس با طبیعت صورت می گیرد ؛ و چه بهتر كه با ایهام و اشاره باشد : چه سرزد زبلبل الا ای گل نو ...

... و دعوت به فراموشی دلتنگی ها و دلگیری های زمستانگونه گذشته و نو شدن همسان با نوروز و نوشدن فصل ( بهار ) : برون آ كه صبح است و طرف چمن خوش...

و اینجا است كه وحشی بافقی ، در مقابل عید سعید قربان با آنهمه اهمٌیت ، نوروز را به

دلیل این كه یك اساس برای تمام زندگی امیدوارانه به آینده است ترجیح می دهد و در

سراپای شعر خود بسیار بیش از عید سعید قربان به نوروز و بهار می پردازد  

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 2599 تاريخ: سه شنبه 26 آذر 1392 ساعت: 16:50


اینطور نیست كه وحشی بافقی ارزش كار را نمی دانسته است و از مقام و منزلت و ضرورت كار در زندگی بی اطلاع بوده است . برعكس ، خود ضمن یكی از حكایاتش این شعر سعدی را تضمین كرده است كه :

« همت اگر سلسله جنبان شود
مور تواندكه سلیمان شود »
و در جای دیگری خود سروده است :
وحشی تو برون مانده ای از سعی كم خویش
ورنه در مقصود به روی همه باز است
كه گرچه هدف غزل مربوطه مستقیما" متوجه امور اقتصادی و درآمد و دارائی و امثال آن نبوده است شاید بتوان آن را به طور كلی به كار و كوشش نیز تعمیم داد .؛ و در هر صورت بسیاری از اشعار وحشی چند منظوره اند و از آنجمله است :
موری به جد بندد میان بزم سلیمان جا كند
تو سعی كن وحشی مگو كاین جان به جانان كی رسد
مناسب ترین سروده های وحشی بافقی با موضوعاتی چون كار و جهد و جدٌیت در آن شاید ابیات زیر باشد كه با عنوان سال 1389 ( كار مضاعف و همت مضاعف ) نیز مناسبتی همه جانبه می یابند :
در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر
گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب
*
گرنبود آهن خارا تراش

سنگ كجا بت شود از بت تراش
*
یا صاحب ننگ و نام می باید بود
یا شهره خاص و عام می باید بود
القصه كمال جهد می باید كرد
در وادی خود تمام می باید بود
به این ترتیب بررسی شیوه تفكر اقتصادی و رفتار اقتصادی در اشعار وحشی بافقی با توجه به شناخت فضا و جامعه یزد در قرن دهم هجری قمری در این روز بزرگداشت شعر و شاعری پایان می یابد

شنبه 27 شهریور 1389 . تهران . 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 744 تاريخ: سه شنبه 26 آذر 1392 ساعت: 16:48

کمال االدین وحشی بافقی یزدی (9) اقتصاد و فرهنگ احساسات بر علیه « عقلِ معاش »

 

 
وحشی كه با مناعت طبع شروع می كند ، در اغراق در عشق و احساس و عدم توجه به تولید كالا ، یا تولید خدمات به حد كافی ، به جائی می رسد كه مناعت طبع و آزادگی خود را زیر پا نهاده به ناچار دست نیاز پیش این و آن ( كه البته معلوم است كه نه هركسی ) دراز می كند ؛ و در یزد كه اساس بركار تولیدیی هرچه عینی تر است چندان دستگیریی از وی نمی شود :
آئین دستگیری زاهل جهان نیاید
بانگ درای همت زین كاروان نیاید
ای عندلیب خو كن با خار غم كه هرگز
بوی گل مروت زین بوستان نیاید
ناچار گشته غربت دل را وگرنه هرگز
مرغی بود كه یادش ازآشیان نیاید
كم آیدم به خاطر همصحبتان جانی
كاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید
تیر دعا چه خوب است گر بر نشان توان زد
اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید
وحشی اگر نیاید سوی عروس دولت
روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید
وحی به جائی می رسد كه علنا" نیاز خود به دیگران را اعلام می كند ؛ و نهایتا" هم به جای هر چیزی به صورتی صوفی منشانه ، یعنی بنا به فكریه حاكم بر شهر یزد و مردمش و از جمله خود وی ، دل به بخت و اقبال می بندد تا شاید بخت به وی رو آورد ؟ كدام بخت ؟ . 
نویسنده: alireza ayatollahi علی رضا آیت اللهی | طبقه بندی:اقتصاد.بازرگانی.بیمه، زبان.ادبیات.آموزش، 
سیاه بختی
حاصل از امید به بخت و اقبال
وحشی همچنان بدون « تحرك لازم »به سوی تغییر شغل و امرار معاش از هر طرفیكه ممكن باشد و نهایتا" رسیدن به « بركت» ، باز هم خود را صوفی منشانه به بخت و اقبال می سپارد ؛ و نهایتا" به خلاف آن چیزی می رسد كه انتظارش را می كشیده است .
به شعر آورده است:
ای پیش همت تو متاع سرای دهر
بی قدر تر ازآن كه توان رایگان فروخت
جائی كه كمترین نفرت بار خود گشود
یك جنس خود به مایهء صد بحر و كان فروخت
هندوی تو گهی كه فرود آمد از حجاز
از بحر عشر حاصل هندوستان فروخت
آگه نه ئی كه از پی وجه معاش خویش
هرچیز داشت وحشی بی خانمان فروخت
چیزی كه در بلاد عراق آمدش بدست
آورد و در دیار چرون در زمان فروخت
از بهر وجه آب وضو اندر این دیار
سجاده كرد در طلب طیلسان فروخت
دارد كنون فروختنی آبرو و بس
وآن جنس نیست اینكه به هركس توان فروخت

پنجشنبه 25 شهریور 1389 . تهران 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 688 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:38

کمال االدین وحشی بافقی یزدی (8) مهاجرت از سر فقر

 

 
مهاجرت از سر فقر
 
تغییر شغل ، از شغل به اصطلاح آباء و اجدادی به شغلی دیگر ، تقریبا" ناهنجاری بزرگی تلقی می شده است .؛ و درچنین سیستمی اگر بتوان گفت نیمه كاستی ، گاه افراد را مجبور به مهاجرت از دیار خود ، و به منظور اشتغال در شغلی بهتر ، می كرده است
خشكسالی یكی دیگر از عوامل مهاجرت مردم از یزد و به طور كلی منطقه یزد به سایر شهرها و مناطق كشور ، و حتی كشورهائی دیگر ( تركمنستان - تركیه - چین و... ) بوده است . خشكسالی های متوالی مردم رابه اوج فقر و  حضیض مذلت می كشانده اند تا آنجا كه به قول عوام « به نان شب محتاج  » می شده اند .
شواهد و قرائنی نشان می دهند كه غذای غالب مردم فقط نان بوده است به نحوی كه تا همین دهه های اخیر به جای سؤال « غذا خورده ای » می پرسیده اند « نان خورده ای » ؟ و باز گویا اصل غذا یا همین نان در شب صرف می شده است .
فقر شهری و روستائی به حدی بوده است كه امروز نه تنها قابل توصیف ، بلكه حتی قابل تصور نیست . و وقتی فردی یا خانواده ای عدم دسترسی خود به « قوت لا یموت » در روزها یا هفته های آتی را پیش بینی می كرده اند محض نجات جان خود و حفظ آبرو در مقابل به اصطلا ح « در و همسایه» كه مبادا آنان را عاجز از كسب « روزی حلال » برای خود ببینند به مهاجرت می پرداخته اند و باز به اصطلاح زمانه « سر به بیابان می نهاده اند » .
مهاجرت وحشی بافقی به كاشان كه می توان آن را معلول روابط خاصش با شاگردان مكتبخانه و بنابراین كسادی كار در شهر یزد دانست گرچه متفاوت می نماید اما در عین حال یاد آور برخی از امور و مسائل اقتصادی - اجتماعی یزد در زمانه وی می باشد .
در این خصوص سروده است :
بر آن سرم كه نیاسایم از مشقت راه
روم به شهر دگر چون هلال اول ماه
به سبزی سر خوان كسی نیارم دست
كنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه
كشیده باد مرا میل آهنین در چشم 
اگر كنم به زر آفتاب چشم سیاه
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی
بس است ! چند نشینم چو آب در تگ چاه
به قعر چاه فنا اهل چاه از آن رفتند
كه پیش یار ستمگر نمی كنند نگاه  
وحشی بافقی و تحلیل هزینه / فایده - 6
چهارشنبه 24 شهریور 1389
تحلیل هزینه ی عشق و احساس و
عدم فایده علم و تولید !
مهاجرت و تحرك جمعیت ، همیشه نوعی آمایش اقتصادی خود به خودی ، یا در هر حال یك حركت موفق اقتصادی نبوده است ؛ به خصوص مهاجرت اهل فرهنگ و ادب كه كالا یا در واقع خدمات و به زبان آن روز یزدی و وحشی بافقی « متاع » آنها از كالاهای حیاتی و حتی اساسی ( در آن روزگار ) نبوده است ؛ به خصوص مهاجرت اهل فرهنگ و ادب كه در دوران های خشكسالی و به طوركلی ركود و بحران اقتصادی از اولین قربانیان بوده اند ، و درمقصد نیز چه بسا با ركود و به اضافه رقبائی قدر مواجه می شده اند .
وحشی سروده است :
جائی روم كه جنس وفا را خرد كسی
نام متاع من به زبان آورد كسی
یاری كه دستگیری یاری كند كجاست
گر سینه ای خراشد و جیبی درد كسی
یاری است هرچه هست و زیاری غرض وفا است
یاری كه بی وفااست كجا می برد كسی
دهقان چه خوب گفت چو می كند خاربن
شاخی كش این بر است چرا پرورد كسی
وحشی برای صحبت یاران بی وفا
خاطر چراحزین كند و غم خورد كسی
وحشی بافقی كه به لحاظ خصلت اهل فرهنگ « زودرنج » و چون بسیاری از مردم منطقه خود « پر توقع » است به دنبال فایده بر می خیزد و احتمالا " به سوی كاشان به راه می افتد ؛ فایده ای كه نزد خود وی نیز بسیار نا محتمل است . وی نه تنها به فكر بازگشت به شغل آباء و اجدادی خود كه احتمالا" تولید كشاورزی بوده است حتی فكر نمی كند ، بلكه در عالم ادبیات ، و به طور كلی در حوزه فرهنگ ، همه چیز را به عشق و احساس سپرده خواه نا خواه به نحوی دانش را نفی می نماید :
بگذار درس دانش كه نهایتی ندارد
ز كتاب عشق وحشی بنویس یك دوبابی

جهارشیبه 24 شهریور 1389 . تهران 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 671 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:33

 
 قناعت
مناعت طبع یا به اصطلاحی كه امروز بیشتر به كار می رود « عزت نفس » ؛ در مسلكی كه به خصوص نزد شعرا ، در قرن دهم هجری قمری داشته ایم از صوفی گری یا در هرحال متاثراز اصول صوفیگری بوده است .
به گفته مولانا عبدالرحمن جامی :
در قناعت كه تو را دسترس است
گر همه عزت نفس است بس است
عوام ، زندگی صوفی منشانه رازندگی درویشی خوانده اند ( و گاه هنوز هم چنین اصطلاحی را بكار می برند ) كه آن نیز حاكی از زندگیی مبتنی بر بی اعتنائی به مال دنیا و جمع آوری ثروت و نهایتا" سرمایه داری است ؛ و بعضی تا آنجا پیش می روند كه سلطنت و پادشاهی را به جای سلطه بر دارائی های مادی در « ناداری » می دانند و به صحیح یا به غلط ، بزرگان دراویش را شاه یا سلطان نامیده اند .
درویش را كه ملك قناعت مسلم است 
درویش نام دارد وسلطان عالم است
جستجوی منطق در صوفیگری قرون نهم و دهم ایران بی فایده می نماید ؛ آنهم در زمانی كه لااقل نخبگان ایرانی به «اسم » هم كه شده است مسلمان بوده اند و به صورتی كلی از چند و چون اسلام خبر داشته اند . صوفیگری نوعی گریز از حقیقت اقتصادی است ، نوعی توجیه ناتوانی در پیشرفت و توسعه است ، و چه پاسخی فراگیر تر و عامه پسند تر از این ضرب المثل عوامی كه : « گربه دستش به پیه نمی رسید... » ؛ یا :
« گر به گردش نمی رسی برگرد »
بهتر از همه را شیخ سعدی علیه الرحمه فرموده است :
قناعت می كنم با درد چون درمان نمی بینم
تحمل می كنم با زخم چون مرحم نمی بینم
اتفاقا" همین شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی است كه وجه دیگر ، یا در واقع وجه « مثبت » قناعت را نیز می نماید و در شعر دیگری می فرماید :
قناعت توانگر كند مرد را
خبر كن حریص جهانگرد را
توانگری ، یعنی ثروتمندی و سرمایه داری كه خواه نا خواه لازمه زندگی است جز به « قناعت » به مفهوم جلوگیری از اسراف  ، داشتن یك « الگوی مصرف » منطقی ، و در مواقع ضروری اكتفا كردن به « حد اقل معیشت » به دست نمی آید . بنابر این قناعت اقتصادی مسلكی است كه عملا" در مقابل قناعت صوفیگرانه قرار می گیرد ؛ و همین منطق اقتصادی است كه فرهنگ یزد و یزدی را از فرهنگ مناطق صوفی نشین ایران جدا می سازد .
یزد ، قبل ازاینكه به برهه كشف معادن و استقرار صنایع به مفهوم پیشرفته آن ها برسد ، سرزمینی خشك و كویری و نهایتا" محكوم فقر طبیعی بوده است . كوشش متمادی یزدی ، كه به جای خود از آن نیز گفتگو خواهیم داشت ، ثروتی می اندوخته است و با تاراج قبایل عرب ( كه قرن ها در شمال و شمال شرق و جنوب شرقی یزد ماوا داشته اند ) و قبایل ترك كه مكررا" از آسیای مركزی به سوی جنوب سرازیر شده بر این كشور حاكم می گشته اند و نهایتا" لرهای بختیاری در قرون اخیر به یغما می رفته است و بارها این امر تكرار می شده است . نوسازی نیاز به سرمایه ، سرمایه نیاز به پس انداز ، و پس انداز نیاز به قناعت داشته است .
حتی در وضع عادی نیز سازندگی نیاز به سرمایه گذاری و...نهایتا" قناعت داشته است . پس قناعت یزدی فقط و فقط از همان نوع قناعتی كه وحشی بافقی روایت می كند نیست ؛ بلكه مجموعا" بر دو مقوله است :
 - قناعت برای سازندگی ، پیشرفت و توسعه كه سرزمین نسبتا" خشك و بیابانی یزد را تا به این حد از امثال لرستان و گیلان و مازندران جلو انداخته است ؛ و
 - قناعت به روایت صوفی منشانه آن و از جمله در اكثر شعر های مربوطه وحشی بافقی ، كه در واقع نه تنها نزد وی بلكه نزد هزاران نفر دیگر چون وی نیز در یزد و امثال یزدوجود داشته است .
وحشی بافقی از همینجا است كه می سراید:
مائیم و همین حلقی و پوشیدن دلقی
یك گوشه نان بس بود و پاره گلیمی
یكی از غزل های مشهور وحشی تقریبا" فقط به قناعت اختصاص دارد :
فراغت بایدت جا در سر كوی قناعت كن
سر كوی قناعت گیر تا با شی فراغت كن
به چندین گنج ، رنج و محنت عالم نمی ارزد
چرا باید كشیدن رنج عالم ؟ ترك راحت كن
اگر خواهی كه هر دشوار آسان بگذرد برتو
خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت كن
ازاین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را
اگر خواهی كه خود را خوار سازی عرض حاجت كن
اگر كوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی
چو من با كسوت عریان تنی خوگیر و عادت كن

سه شنبه 23 شهریور 1389 . تهران 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 862 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:31

مناعت طبع یزدی
وحشی بافقی ، حتی از نظر زادگاه ، از خطه یزد است . اما مهمتر از همه این است كه ساكن شهر یزد است ،شاعر شهر یزد است و خواه نا خواه فضای شهری را مجسم می كند كه مردمانی هم اصیل و هم كثیر داشته است ؛ و وی تا حدود بسیار زیادی نماینده چنین مردمی ، یا در واقع خصایل ، اخلاق و فرهنگ چنین مردمی است وقتی می سراید :
جرعه پیر خرابات بر آن رند حرام
كه به پیش دگری دست تمنا ببرد
ادبای نكته سنج ایران به خوبی تشریح كرده اند كه « تمنا » یعنی منٌت كشیدن و این منت كشی یابر حسب زیاده خواهی و طمع است و یا اجبارا" از روی نیاز صورت می گیرد . شاعری همسایه گفته است :
دست طمع كه پیش كسان می كنی دراز
پل بسته ای كه بگذری ازآبروی خویش
اما وحشی و همشهریان وحشی حتی دست دراز كردن برای رفع حاجت را نیز نمی پسندند . دست نیاز پیش دیگران دراز نمی كنند ؛ و اگر نیازی ببینند از خود خالق می خواهند نه از مخلوقات وی . اتفاقا" « دارالعباده » بودن یزد نیز از همین خصلت توسل و توكلشان ناشی شده است و نه چندان از این كه مثلا" كار و فعالیتشان را تعطیل كرده باشند و منحصرا" به عبادت خدا مشغول شده باشند ........
دومصراع از وحشی بافقی بسیار شهره شده اند :
« به سبزی سر خوان كسی نیارم دست »
 و به خصوص :
« اگر خواهی كه خود را خوار سازی عرض حاجت كن »
در بندی از یكی از ترجیع بند های خود هم عارفانه از ناداری خود سخن می گوید و هم مناعت طبع و استغنای خود را جلا می بخشد .
المنت لله كه ندارم زر و سیمی
كزبخل،خسیسی شوم ، از حرص لئیمی
شغلی نه كه تا غیر برد مائده خلد
باید ز پی جان خود افروخت جحیمی
نه عامل دیوان و نه پا در گل زندان
نی بسته ء امیدی و نی خسته ء بیمی
مائیم و همین حلقی و پوشیدن دلقی
یك گوشه نان بس بود و پاره گلیمی
بهر شكمی كاوست پی مزبله مزدور
دریوزه هر سفله بود عیب عظیمی
زآنجا كه بود سیری چشم و دل قانع
ده روزه بسازم نه به قرصی كه به نیمی
گر روح غذا گیرد از آن باده كه ما راست
صدسال توانزیست به تحریك نسیمی
ما گوشه نشینان خرابات الستیم
تا بوی میی هست در این بادیه مستیم
درفكریٌه وحشی بافقی ، معنویات بر مادیٌات ، فرهنگ بر اقتصاد ، و شغل فرهنگی بر شغل اداری و سایر مشاغلی كه مستلزم بندگی هستند ... ارجحیٌت می یابد ؛ و این همان ادامه شیوه فكری دوران قبل از حكومت صفویان نزد اهل علم و ادب ایران و از آنجمله اهل فرهنگ یزد است كه در یادداشت های بعدی به آن خواهیم پرداخت ، انشاء الله

دوشنبه 22 شهریور 1389 . تهران 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 1686 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:29

کمال االدین وحشی بافقی یزدی (5) جغرافیای وحشی بافقی ، فقر ، اقتصاد ، صوفیگری ، عرفان ،

 

 
جغرافیای وحشی بافقی ، شاعر جهان چهارم
شاعری داریم بنام كمال الدین وحشی بافقی ؛ یزدی ها می گویند از آن ما است چون تقریبا" همه عمرش در یزد زندگی كرده است .بعضی از كرمانی ها می گویند كرمانی است چون چند روزی در كرمان به سر برده است .اقامتش در كاشان ظاهرا" خیلی بیش از كرمان است .
ایرانی ها می گویند از آن ما است ؛ رئیس جمهوری جدیدا" در مجمع عمومی سازمان ملل در رده سعدی و حافظ از وی نام برده است .جهانیان حتما" اورا جهانی می دانند ....اگر فقط پنج شعرش را بخوانند ! نه؟ اگر فقط ده شعرش را بخوانند ( دیوانش ترجمه نشده است ؛ چگونه بخوانند ؟ ) .
وحشی ، بافقی است ، آبادیی قدیمی كه امروزه یك شهر است و با شخصیتی تاریخی و فرهنگی و به خصوص اقتصادی .
وحشی بافقی ، جهانی است ، اما نه از جهان اول ! نه از جهان دوم ، نه از جهان سوم ، بلكه از جهان چهارم ، همان جهانی كه جهان فقر هم نامیده می شود و به تناسب با وحشی بافقی ، یعنی كسی كه بنا به شواهد و قرائن موجود در طول زندگیش سر و سامان نداشت :
 - سر ، یعنی « زن »
 - سامان ، یعنی « خانه »
معلم مكتب بود و در اعیاد ، شاید بیشتر نوروز تا نوروز ، حضور میر میران ، والی یزد و داماد شاه طهماسب صفوی ، كه در یزد برای خود دربار كوچكی تدارك دیده بود ، می رفت ، شعر می خواند ، یا در واقع مدح می كرد و صله می گرفت ! .
وحشی بافقی با بافق شروع می شود ، با روستا ، باروستا زادگی ، با مهاجرت و با نوعی خوش نشینی :
رو به شهر و ملك خویش آورد هر آواره ای
وحشی بی خانمان در كوه و صحرا همچنان
بنا بر این وحشی قبل از هر چیز ، و فبل از این كه با شعر شروع كند ، با فقر شروع می كند . 
 
وحشی بافقی و تعبیر وی از فقر
گفتیم كه وحشی بافقی سر و سامان نداشت ؛ و مهمترین شاهد این وضع در شعری مشهور از خود وی نمایان است :
مجنون به من بی سر و پا میماند
غمخانه من به كربلا میماند
جغدی به سرای من فرود آمدو گفت
كاین خانه به ویرانه ما میماند
وی در شعر دیگری ضمن آن كه به اصطلاح عارفانه به مزیٌت « ناداری » در مقابل دارندگی ، كه می تواند قیدی در زندگی معنوی باشد ، اشاره می كند ؛ می سراید :
خواهم آن عشق كه هستی ز سر ما ببرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد 
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز
آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
شاخ خشكیم به ما سردی عالم چه كند
پیش ما برگ و بری نیست كه سرما ببرد 
دوزخ جور بر افروز كه من تا قویم
نشنیدم كه مرا اخگری از جا ببرد
جرعه پیر خرابات بر آن رند حرام
كه به پیش دگری دست تمنا ببرد
وحشی از رهزن ایام چه می اندیشی
ما چه داریم كه از ما ببرد یا نبرد
مزیت « ناداری » نه حقیقتا" از مشخصه های عرفان ، كه در واقع از خصایل صوفی و صوفیگری و دقیقا" برعلیه درآمد و ثروت و سرمایه داری و نهایتا" اقتصاد جامعه شهری آن روز یزد جلوه گر می شود .   
 
یکشنبه 21 شهیور 1389 . تهران
 

 

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 683 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:28

 کمال االدین وحشی بافقی یزدی (4) اسلام ، تشیع و سیرت امام علی (ع)

 

ستایش فضایل امام علی (ع) نزد وحشی بافقی
 
وحشی بافقی لااقل هفت قصیده در منقبت امام علی (ع) سروده است كه اغلب آن ها ظاهرا" به مناسبت اعیاد و جشن ها سروده شده اند و با چنین روزهائی مناسبت ندارند. اما متعددبودن این قصائد كه تقریبا" هیچكدام زائیده طبع روان وحشی بافقی ( در غزلیات و مسمط ها و... ) نیستند حاكی از فضا و به اصطلاح حال و هوای یزد در اوائل دوره حكومت صفویان  است كه گرایشی به شدٌت علوی داشته است . حاكم آن زمان یزد ، یعنی میرمیران ، داماد شاه صفوی ،  درباری شاهانه داشته دراعیاد مختلف بارعام می داده شعرا نزد وی شعر خوانده صله دریافت می داشته اند .
میرمیران از احفاد شاه نعمت الله ولی و بنابراین در واقع نیز ازدراویش نعمت اللهی بوده است . فضای فرهنگی « شهر علوی » فضائی از جوانمردی و صفا و طراوت بوده است كه تا زمان قاجاریان ، تخریب خانقاه ها و بنای حسینیه ها به جای آن ها ، دوام داشته است و ازاین نظر تاریخ یزد به عنوان یكی از بزرگترین شهرهای فرهنگی ایران زمین در زمان صفویان ( پس از اصفهان و قبل از هرات و قزوین با وجود پایتخت بودن قزوین طی چندسال ) ، و وحشی بافقی به عنوان بزرگترین شاعر آن شهر،معرفی شده اند .
آنچه اینجا می آید نیمی از یكی از قصیده های وحشی در منقبت علی ( ع ) است .
سرور غالب امیر المؤمنین حیدر
.....................
راه جنت كی تواند یافت آن دونی كه شد
پای او در جستجوی دنیی دون آبله
یافت ره در روضه آن كو در ره شاه نجف
كرد پای او زسیر كوه و هامون آبله
سرور غالب امیرالمؤمنین حیدر كه شد
در طریق جستجویش پای گردون آبله
رفب مدٌت ها كه پا بر خاك نتواند نهاد
در ره او پای انجم نیست جیحون آبله
گرچه هر سو می دود در جستن شاه نجف
ازگهر بهر چه داری پای جیحون آبله
یك شرار از قاف قهرش در دل دریا فتاد
جوش زد چندان كه از وی شد گهر چون آبله
بسكه بر هم زد زشوق ابر جودش دست خویش
شد كف دست صدف از در مكنون آبله
ای خوش آن روزی كه خود را فكنم در روضه اش
همچو مجنون كردهپا در برٌ مجنون آبله
خیز تا راه دعا پوئیم وحشی زانكه شد
پای طبع ما زجستجوی مضمون آبله
تا در این گلزار ایام بهاران شاخ گل
آورد از غنچه نورسته بیرون آبله
آن كهچون گل نیست خندان از نسیم حبٌ او
باد اورا غنچه دل غرق خون چون آبله

یکشنبه 7 شهریور 1389 . تهران

شعر یزد از شاعر یزدی رواست...

ما را در سایت شعر یزد از شاعر یزدی رواست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: علیرضا آیت اللهی بازدید: 645 تاريخ: پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت: 14:25

صفحه بندی